ژاک لکان :مقدمه ای بر مبحث " میل " در اندیشه ی ژاک لکان
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۳  کلمات کلیدی: روانشاسی ، ژاک لکان

مانند هر متفکر بزرگی ، لکان نیز دهه ها لازم داشت تا اهمیت و تأثیر اندیشه اش جهانی شود. امروزه کمتر حوزه ی فکری وجود دارد که به تأثیر اندیشه ی او معترف نباشد. به تدریج در سخن فلسفی به صورت اصل عام پذیرفته شده است که پس از فروید ، بازخوانی او از طرف لکان محرک « دومین انقلاب در اندیشه » بوده است . لکان خود بارها از انقلاب فرویدی به عنوان « انقلاب دوم » پس از کپرنیک سخن گفته است. انقلاب کپرنیکی رابطه ی انسان با جهان ، با پدیده ها را تغییر می دهد ، انقلاب فرویدی رابطه ی انسان .....


با خودش و با جهان خودش را دگرگون می سازد

 از اوان جوانی « میل و خواهش » مشغله ی اصلی لکان بوده است. وی عناصر اولیه در این زمینه را از هگل می گیرد. هگل میل را میل به دیگری تعریف می کند : « ذات میل در اصل یک دیگریست تا خودآگاه ». "من " می تواند این خلاء را فقط توسط عمل نفی کننده ی میل بر طرف سازد ، طوری که میل دیگر به " نه ــ من " طبیعی تبدیل شود. از نظر هگل کمال در کنترل و اداره ی صحیح میل نهفته است و آدم فرزانه و خردمند کسی است که درباره ی امر واقعی تعمق نمی کند بلکه امر واقعی خودش را بر اساس او و آگاهی او می سنجد ، و خودش را در ساختار دیالکتیکی در جریان سخن شخص دانا می گشاید ، کسی که توصیف می کند بی آنکه جعل و وارونه کند

 لکان در تحلیل خود از سوژه ، دیالکتیک میل از هگل را گرفته و آن را در ساختار آگاهی برجسته می سازد : « میل ، میل دیگری ست » ، یکی دیگر در ماست ، " من  " فقط کارکردی در برابر دیگری ست . وی بدین ترتیب از تجدید نظر درباره ی یکی ازایده های اساسی روشنگری دفاع می کند که سوژه ی خودمختار و خودکفا را ممکن می سازد. دیگری شرط اساسی برای بودن " من " است و حدود این شرط را حدود میل " من " به دیگری تعیین می کند. دیگری برای به رسمیت شناختن " من " لازم است و این نیاز انسان را پیوسته به اشتقاق و دوپارگی نهدید می کند

 در پدیدارشناسی روح ، هگل مرحله ی " آگاهی ناخوش " یا " وجدان نگونبخت " را برای درک رابطه ی خداوندگار و بنده ، خود و دیگری به عنوان مهم ترین مرحله ، جهت گذر و فراروی از آگاهی رواقی و شک آورانه در فرایند خودآگاهی ارزیابی می کند. " وجدان ناخوش " آگاهی ای دوپاره است . در این مرحله " من " به گونه های مختلف با خود یگانه نیست و در برزخ من واقعی و من خیالی ، من ایده آل و واقعیت من ، من ذهنی و من عینی ، من و دیگری یا دیگری های من گرفتار است. در این مرحله ، " من " اغلب به دنبال یک پدیده ی عمومی ، انتزاعی و گنگ است ، این پدیده می تواند یک قتل یا یک عمل خیرخواهانه ، عشق و محبت باشد ؛ ولی هرچه هست ، انسان خود را دوپاره حس و تجربه می کند و هر کنشی او و دیگری را به یک چیز ، به یک شی ء تبدیل می کند. این شی ء شدگی ، که بیان موقعیت شیزوفرن است ، در پی عینی دیدن حقایق و امور پیوسته ذهنی بودن آنها را تجربه می کند و برعکس . در این شرایط انسان قادر نیست به زندگی و جهانش سامان دهد و زندگی جمعی هم به صورت بیگانگی عمومی برای او ظاهر می شود. در این حالت مناسبات او با انسان ها و اشیاء به عملی ورای اراده و خواست او بدل می شود. به بیان هگل ، سوژه پیوسته بینن عمل و عکس العمل ، در فقدان یگانگی بین این جهان و آن جهان ، بین خود ِ تغییر یابنده ی ناپایدار و متزلزل و خود ِ تغییر ناپذیر و آرمانی معلق است . " وجدان ناخوش " محصول تناقض بین اومانیسم موجود و ایده آل اجتماعی است . انقلاب بورژوایی فرانسه این مسئله را به مثابه ی تناقض " روشنگری " آشکار ساخته بود ، تناقضی که خودش را در ساختار خداوندگار و بنده در زندگی روزانه در جریان میل منعکس و بازتولید می کند. از سوی دیگر ، این انقلاب با شعار " آزادی ، برادری و برابری " ضرورت همترازی انسان ها را مطرح می سازد . فردیت از یک سو مهم می شود ، از سوی دیگر تصویر متعالی شخص از خود به یک فرایند اجتماعی تبدیل می شود و این تصویر متعالی معقول چنین تعریف می شود که به سودمندی و بازسازی هدفمند اجتماعی کمک کند

 میل و آرزو نیز همچون خمیرمایه ی ارتباطات متناسب با اقتصادی سیاسی تغییر شکل یافته و متناسب با جنسیت در هستی اجتماعی رشد می کند. در این راستا شکل روابط انسانی هم به تدریج تغییر می کند . فرد برای به رسمیت شناخته شدن از طرف دیگری باید دیگری را به رسمیت بشناسد . با شناور و سیال شدن روابط اجتماعی اشکال ارتباطات هم  روز به روز بیشتر سیال تر و ناپایدارتر می شوند. هر جا که فرد دیگری را پس می زند ، دیگری را به رسمیت نمی شناسد ، آنجا علیه خود انرژی منفی و بازدارنده وارد جریان ارتباطات ساخته است

 لکان با توجه به این موضوع ، بر اجتماعی شدن میل و آرزو تأکید می کند و آن را به تمام عرصه های اجتماعی ، از جمله جنسیت و غیره بسط می دهد . میل نه تنها روابط بین آدم ها را پدید می آورد بلکه جریان آن را تعین می کند. در واقع ، رقابت آزاد در جامعه رقابت امیال است . جریان ارتباطات بر این سیاق است که " من " برای دیدن خود در فرایند ارتباطات و جریان پیشرفت واقف شود. در روابط زن و مرد نیز هر یک برای دیگری نقش تصویر قرینه را در جریان میل بازی می کند . این تصویر اغلب به طور غیر مستقیم ، بر اساس حرکت ابژه های میل متظاهر می شود . هرچه رابطه ی انسانی سردتر و بی روح تر ، وابستگی به ابژه و شی ء بیشتر است

 لکان رابطه ی زن و مرد را به صورت دو قطب ، حاکم و محکوم ، فرستنده و گیرنده ، فاعل و مفعول و ... در نظر نمی گیرد بلکه کلا جنسیت را در درون ساختار خداوندگار و بنده به صورت دینامیسم نظم اجتماعی بررسی می کند . نقش زن در نظم نمادین طوری تعیین شده که به صورت " تصویر قرینه " به گونه های مختلف " انسان نوعی " را باز زایی کرده و با دامن زدن به رقابت جریان قدرت را به گردش می اندازد. میل نخست در دیگری فهمیده می شود و اغلب به آشفته ترین شکل . ما نسبی بودن میل انسانی را در رابطه با میل دیگری در هر عمل و عکس العملی می شناسیم  ، که بیانگر رقابت است و این موضوع برای کل پیشرفت تمدن انسانی معتبر است . و شامل استثمار سیستماتیک و بنیادی انسان توسط انسان هم می شود

 لکان در تأیید هگل ، دیالکتیک میل را به مرگ ربط می دهد . بحث او در این زمینه هم هستی شناختی است و هم تاریخی ـ اجتماعی . به لحاظ هستی شناختی ، میل تابعی از نقصان و کمبود هستی ست : « میل بیانگر رابطه ی هستی با کمبود است . این کمبود ، کمبود هستی ست به معنای اخص کلمه . این کمبود ، کمبود این یا آن چیز نیست ، بلکه کمبود هستی ست و به برکت آن هستی وجود دارد. » این کمبود انسان را از بدو تولد تا لحظه ی مرگ همراهی می کند ، زیرا انسان بر خلاف حیوان ، که از اول به میل غریزی و شعور فطری مجهز است ، " ناکامل " و " زودرس " به دنیا می آید و از بدو تولد به کمک دیگران وابسته است. از تغذیه گرفته تا زبان ، انسان وابسته به دیگری ست . لکان در این زمینه ، به سنت انسان شناسی ــ روان شناسی در غرب وفادار می ماند که انسان را موجود ناقص الخلقه ارزیابی می کند ، موجودی که ناتوان از وفق خود به محیط زیست است. اشتقاق روانی محصول روح و جسمش به دیگری نیاز دارد . از سوی دیگر خواهان کمال ، خود بودگی و یگانگی با خود است

 بعد اجتماعی ــ روانشناختی نظریه ی او شامل عرصه های مختلف از جمله زبان ، جنسیت ، خانواده ، قانون و غیره می شود. و به گونه ای سفری بین زیبایی شناسی و اتیک ، بین زبان و بیرون زبان است . اشعار زیبا از شاعران جهان که بر آستانه ی درس گفتارها نقش بسته اند ، یادآور متافیزیکی اند که همچون خاطره ای کهنسال درد تولد و جدایی را توصیف می کنند . و لکان بر این موضوع تأکید می کند که سوژه اغلب آنجا که خیال می کند هست ، ــ به تعبیر دکارتی ، می اندیشم پس هستم ــ غایب است . در ناخودآگاه ساختارهایی وجود دارند که مانع شناخت اند. و به تبع فروید ، ناخودآگاه را به تخته سیاهی تشبیه می کند که رویش اسامی ، کلمات و تصاویر اعضای خانواده ، آشنایان و ... نوشته شده است. بخصوص در عرصه ی زبان سرنوشت انسان از پیش تعیین یافته است. کودک در زبانی زاده می شود و از همان آغاز به سوژه ی زبان دیگری وابسته است. کلمات و جملاتی که او یاد می گیرد ، حالات و اداها ، تصاویر ذهنی ، کنش و واکنش نسبت به محیط و ... بیانگر پیروی و تقلید از سوژه دیگری ست. او با کلمات و جملات زیادی آشنا می شود که معانی شان را نمی فهمد ولی در گنگی و نا روشنی شان زبان را پر و خالی می کنند تا مجرایی برای انتقال ارزش کالایی به ارزش مصرفی باز شود

لکان از دو نوع زبان صحبت می کند : زبان خالی و زبان پر . زبان خالی ، زبان دستوری ، قراردادی و حاکم است . زبان پر اولی به علاوه ی فردیت سوژه است است و شامل جابجایی قرادادهای زبانی ، جملات ناقص ، اشتباهات لفظی ، خلاء ها ، مکث ها ، تکرارهای ریتمیک خاص ، تصاویر و تعابیر بیگانه و غیره است . حکم لکان : « ناخودآگاه دیگری ست . » در بحث میل و آرزو در دهه ی شصت قرن بیستم چشم اندازهای تازه ای را می گشاید. برخلاف طرفداران سورئالیسم که تصور می کنند با بیان ناخودآگاه جهان دیگری فراسوی زبان را به نمایش می گذارند ، بررسی ناخودآگاه نشان می دهد که غالب تصاویر ذهنی متأثر از گفتار دیگری اند و در چارچوب گفتار معینی متناسب با ساختار زبان معنی به چیزی دلالت دارند. زیرا غیر از اینکه ما زبان را از دیگری یاد می گیریم ، بسیاری از الگوهای فکری ، افسانه ها و اسطوره ها ، تصاویر خدایان و قهرمانان و غیره به طور خودکار و ناخواسته در ذهن ثبت می شوند ، که معنایشان برای فرد کاملاً روشن نیست . همچنین چیزی را که انسان نمی تواند در زندگی روزانه بیان کند در ناخودآگاه انبار می شود که در خواب و رویا او را همراهی می کند . گفتار حاکم در هر دوره ای ایدئولوژی خاص خود را رواج می دهد . بر این اساس ، کشف " ناخودآگاه " کشف بزرگ فروید ، همچنین کشف غیریت درونی ست ، همان چیزی که موجب " آزردگی " انسان مدرن از روانشناسی می شود

 بحث لکان در حوزه های جنسیت و زیبایی شناسی چشم اندازهای تازه ای را باز کرده که از حوصله ی این نوشتار بیرون است . به ویژه برای تحلیل ویژگی های نوشتار زنانه و رابطه ی جسم با زبان بسیار مفید بوده است . اگرچه نظرات او در آغاز با مخالفت فمینیست ها مواجه می شوند ، اما به دلیل فضای جدلی که خلق می کند در پیشرفت بحث جنسیت در دهه های پنجاه و شصت نقش بسیار مهمی ایفا می کنند